میوه دلم محمد سبحان میوه دلم محمد سبحان ، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 23 روز سن داره

میوه دل

شیرین زبون من

سلام نفس من جونم برات بگه یه چیزایی میگی و یه کارایی میکنی که نگو . تو این ماه رمضون از ماه رمضون و افطار و سحر برات خیلی گفتم . تا سحر که با ما شب زنده داری میکنی و نمی خوابی و ظهر ها تا افطار با ما می خوابی . دیروز قبل از افطار با بابایی رفتی بستنی و چیپس خریدی و اومدی خونه . چون همیشه عادت داری میای با من میخوری گیر داده بودی که مامان بیا بستنی بخور خلاصه از تو اصرار از منم انکار که من روزه ام نمی تونم بخورم تا اینکه خوردی و تموم شد و بعد افطار من بهت گفتم سبحان چیپست رو بیار با هم بخوریم مامانی ! که شما با قیافه حق به جانب گفتی نه نمیخواد تو روزه داری!و منو همچنان در کف چیپس گذاشتی. امروزم وقتی مامان جون گفت من روزه دارم . ش...
16 تير 1393

یک جمعه فوتبالی

سلام نفسم  امروز میخوام برات عکسهای جمعه ای رو بذارم که من و شما و بابا رفتیم پیشکوه فوتبال بازی کنیم.   آرش کمانگیر ، این مجسمه ایه که بعد آقا عصا مجسمه دلخواهته و همچنان آرش و ما اینجا شما و بابایی با هم عکس گرفتید و شما بهونه می گرفتی که بریم فوتبال و بلاخره رفتیم زمین فوتبال و چند تا عکس با توپت گرفتی قربون ژست هات برم و بعد مامانی ولم کن میخوام برم بازی اینجا توپت رفته بیرون از زمین و بابایی رفته بیارش و شما نگرانی اینجا یه ژست ورزشکاری خوشگل با بابایی گرفتی فدات بشم اینجا وسط بازیت حواست به مورچه ها پرت شد اینجا هم زمانی بود که خسته شده بودی و تا...
10 خرداد 1393

یه روز سبحان به روایت تصویر

سلام عشق من میخوام برات عکسای یه روز صبحت رو بذارم که بیدار میشی و میخوای بری مهدکودک اینجا شما بعد از خوردن شیر و شستن دست و صورت و دستشویی ، لباسهات رو تنت کردی و کیف به دست منتظری تا آقا جون بیاد دنبالمون و بریم مهد کودک   اینجا رفتی دم در و داری با دوربین خداحافظی میکنی . این لحظه ای که آقا جون دم در منتظر من و شماست   اینجا شما و دوستات تو کلاس مهد نشستید و دارید چاشت میل میکنید   اینم مربی مهربونتون خاله شادی که خیلی براتون زحمت کشیده . خدا خیرش بده واقعا خانومه در ضمن این عکس رو دیشب روز جشن پایان سالتون گرفتم دیشب جشن باشکوهی برگزار شد واقعا عالی بود باید بگم ...
29 ارديبهشت 1393

گردش در یک روز آفتابی

سلام نفس من چند روز پیش من و شما به همراه بچه های مدرسه مامانی رفتیم اردو . خاله سارا هم با امیررضا و آتنا اومده بودن . جونم برات بگه بس که شما دوئیدی و خاک بازی و آب بازی کردی خودت رو هلاک کردی از خوشحالی نمیدونستی چیکار بکنی حتی نیومدی نهار بخوری از صبح تا بعدازظهر فعالیت داشتی و بعدازظهر از خستگی زیاد اومدی پیش من و مجال دادی چند تا عکس ازت بگیرم . اینجا شما با فضولی تو سبد گردشمون دنبال یه چیزی می گشتی   وااااااااااااااای بلاخره یافتم   و مشغول خوردن شدی که با دیدن شما آتنا دخترخاله جون با ذوق پرید وسط و باهات همکاری کرد   و در اینجا من چند تا عکس از شما دو تا گرفتم قربونتون برم ...
29 ارديبهشت 1393

عکسهای جدید من

سلام نفسم امروز اومدم که دیگه چند تا از عکسای قشنگت رو بذارم پس بریم تماشا قربونت برم که هر وقت میخوای عکس بگیری حتما خرسی رو هم تو عکسات شریک میکنی اینجا به خرسی میگفتی خرسی مامانی رو نگاه کن بخند تا ازت عکس بگیره دقیقا همون حرفایی که من به شما میگفتم شما به اون میگفتی   اینجا رفتی رو سرسره ات نشستی و ازم میخوای ازت عکس بگیرم البته کلی از دور و بر عکس زدم که شده این خلاصه اگه کیفیتش اومده پایین تقصیر سایت نی نی وبلاگه اینجا هم هرچی بهت گفتم دستت رو تو دهنت نکن گوش نکردی و رفتی پشت خرسی قایم شدی و یواشکی انگشتت رو میخوردی چند تا عکس دیگه هم داری که باید حجمش رو کم کنم به محض آماده شدن برات میذار...
14 ارديبهشت 1393

جمعه های شیرین

سلام نفس مامی جونم برات بگه این روزا که جمعه ها گرم و دلچسبه و ما هم بیکار یه سره در گشت و گذاریم مثل دیروز که من و شما و بابایی به همراه همکاران مامان رفتیم باغ یکی از همکارام . یه باغ قشنگ و سرسبز که یه نهر جاری از وسطش رد میشد . شما به حساب خودت توپ آورده بودی که توپ بازی کنی اما وقتی آبها رو دیدی از صبح که رفتی تو آبها عصر به زور آوردیمت بیرون . از بس خوش بودی و مشغول بازی تا عصر یه لحظه ننشستی و وقتی سوار ماشین شدیم اونوقت از خستگی بیهوش شدی . جمعه گذشته هم رفتیم پیشکوه و تو زمین فوتبال اونجا شما و من و بابا توپ بازی میکردیم و کلی شما ذوق میکردی .  تازگیا هر وقت از پیش پلیسها رد میشیم شما سرت از شیشه میبری بیرون و بلند داد...
13 ارديبهشت 1393

خونه جدید

سلام با کلی تاخیر اومدم بگم سال نو مبارک    از خونه جدید پست میذارم    بلاخره صاحب خونه شدیم    خونه ای که اگه کوچیکه اما مال مال خودمونه    تمام تعطیلاتمون پای اثاث کشی و چیدن خونه رفت    اما ارزشش رو داشت یعنی به معنای کلمه کیف میکنم وقتی تو خونه راه میرم    خدایا ممنونم ازت که حواست به من و آرزوهام هست    امیدوارم همه مثل ما خونه دار بشن        ...
14 فروردين 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به میوه دل می باشد